خرید بک لینک
ناباورانه دارم میرسم به وحشتناکترین مرحله دکترا! استپ دفاع پروپوزال. در حالی که هنوز موضوع ندارم و شبها از شدت استرس کابوس میبینم. بارها به خودم گفتم مریم جان. قربون چشای باباقوریت بشم. ترس نداره

برچسب: نویسنده: ایلیا شریعتی تاريخ: شنبه 19 مرداد 1398 ساعت: 21:08

حاصل تلاشهای این هفته برای انتخاب موضوعم به دو تا قرار هفته بعد خلاصه شد. پژوهشگاه پلیمر و دانشگاه شهید بهشتی. و یک کارگاه در دانشگاه تهران. چند لحظه پیش کف ِ نمازخانه خوابگاه دراز کشیده بودم و با نس

برچسب: نویسنده: ایلیا شریعتی تاريخ: شنبه 19 مرداد 1398 ساعت: 21:08

صبورمثل درختی که در آتش میسوزدو توان گریختن ندارد.حیرت زده چون گوزنیکه شاخهای بلنددر شاخه گرفتارش کردهاند.همه، این روزها این چنینیم ... .

برچسب: نویسنده: ایلیا شریعتی تاريخ: شنبه 19 مرداد 1398 ساعت: 21:08

چرا از طلوع خورشید عصبانی نمیشی و از داغبودن چای شکایت نمیکنی؟ بجز اینه که تمام اینهارو بخشی از طبیعت محتوم و عادی دنیا میدونی؟ حالا چی میشه اگه بهت بگن تمام اون چیزی که بهت گذشته، با تمام جزئیات در

برچسب: نویسنده: ایلیا شریعتی تاريخ: شنبه 19 مرداد 1398 ساعت: 21:08

آهای عالیجناب عشق...

برچسب: نویسنده: ایلیا شریعتی تاريخ: شنبه 19 مرداد 1398 ساعت: 21:08

دلم عمیقا برای وقتهایی که نوشتن حالم را خوب میکرد تنگ شده. وقتهایی که سرریز از کلمه بودم. احتمالا یادتان نمیآید چه زمانی را میگویم. چون اکثر آن نوشتهها گم و گور شدند. سرکوب شدند و نباید اصلا متو

برچسب: نویسنده: ایلیا شریعتی تاريخ: شنبه 19 مرداد 1398 ساعت: 21:08

خودت را میاندازی وسط فکرهای خیلی مهمم. نمیگذاری فاصله بگیرم، نقشه بکشم، فرار کنم. شبیه یک تکه ابر بالای سرم زندگی میکنی.

از وبلاگ اتفاقا خواندنی "خواندن ندارد"

برچسب: نویسنده: ایلیا شریعتی تاريخ: شنبه 19 مرداد 1398 ساعت: 21:08

ماهی قرمز شدم که توی اقیانوس آبی بازوهاش شنا کنم، بالههامو خوب تکون بدم، تا تُنگی قفس این روزا، تَنگی نفس نیاره برام.

و این آهنگ که وقتایی که خسته و غمگین میشینم پای لپ تاپ و نمیدونم باید چیکار کنم و از کجا شروع کنم، انتخاب اولمه.

برچسب: نویسنده: ایلیا شریعتی تاريخ: شنبه 19 مرداد 1398 ساعت: 21:08

پشت لپتاپ خسته میشوم و میگویم چند دقیقه استراحت... وقت کم است، باید برگردم و زودتر مقالهها را نگاه کنم. برای دوشنبه صبح باید یک گزارش تر و تمیز تحویل استاد پژوهشگاه بدهم. راستی یادم رفت بگویم بلاخ

برچسب: نویسنده: ایلیا شریعتی تاريخ: شنبه 19 مرداد 1398 ساعت: 21:08

بیا آب شو مثل یک واژه در سطر خاموشیام بیا ذوب کن در کف دست من جرم نورانی عشق رامرا گرم کنو یک بار هم در بیابان کاشان هوا ابر شدو باران تندی گرفت و سردم شد آن وقت در پشت یک سنگ اجاق شقایق مرا گرم کرد

برچسب: نویسنده: ایلیا شریعتی تاريخ: شنبه 19 مرداد 1398 ساعت: 21:08

صفحه بندی